من وبلاگ نویسی رو با بلاگفا شروع کردم،چهار شهریور 88 بود که شروع کردم.
هنوز یک ساله نشده وبلاگ نویسیم؛تو این مدت توی 5تا وبلاگ بلاگفایی نوشتم؛دو تای دیگه هم درست کردم که هیچ وقت روشون مطلب نذاشتم.یعنی تعداد وبلاگای بلاگفاییم به عدد مقدس 7 رسید.
بلاگفا رو دوست داشتم،هنوزم دوست دارم،جو صمیمانه ای داره،تو وبلاگای بلاگفایی راحتم،خاکیه،خودمونیه ولی میبینین که...
تازه بعد یه عمر از این خونه به اون خونه شدن داشتم به اینجا عادت میکردم،حقیقت اینه که من اینجا رو دوست داشتم،اگر بگذارند. ولی خسته شدم ازین بازی هایی که هرروز داره بلاگفا درمیاره.
حس میکنم ریشه های من اینجاست،ولی با این وضع دیگه کاریش نمیشه کرد:
" ناگزیر از سفرم بی سر و سامان چون باد/ به گرفتار رهایی نتوان گفت آزاد
کوچ تا چند؟! مگر می شود از خویش گریخت/ بال تنها غم غربت به پرستوها داد"
به زودی با وبلاگ بعدی،ولی این بار از یه سرور دیگه در خدمت شما خواهیم بود... ساختمش ولی نمیدونم کی آدرسشو اینجا بذارم؛اصلا بذارم یا نذارم!
"از اگر"م همچنان سر جاشه... الآنم به روزه.
فردا،دوم مرداد (یا بعبارتی امروز اول مرداد) سالگرد فوت یکی از عزیزترین دوستای منه؛یه همکلاسی خوب که فقط یه همکلاسی نبود... همیشه اگه من شاگرد دوم کلاس بودم،اون شاگرد اول بود...ولی اون حتی به کنکور دادنم نرسید،حتی نتونست امتحانای دوم دبیرستانشو بده،حتی نتونست دیپلم بگیره و بعد بره...
الان 4 سال میگذره و هنوز داغش تازه ست... میخواستم یه پست بنویسم و همه چیزو براتون بگم؛یعنی نوشتم اما باز دستم نرفت سمت آپ کردنش؛میذارمش برای یه وقت دیگه...
فقط امیدوارم خدا داغ جوون به هیچ خونواده ای نده که خیلی سخته تحمل این درد...
فعلا خداحافظ... تا بعد... موفق باشید.
بعدنوشت: اینم خونه ی بعدیمون...فعلا یه مقدار نامرتبه.شما به بزرگی خودتون ببخشین:

